آزادش کنید، این جمله ای است که پایین عکس خندان پسر که بر درِ اتاق پدر الصاق شده است دیده میشود، بعلاوه تعداد زیادی یاداشت بر در، با جمله ای، شعاری، آرزویی با اسم و امضاء و یا بدون اسم و امضاء بر یاداشت ها. این جمله کوتاه را کنار عکس فردی دیگری که در بورد راه رو طبقه اول نصب شده است نیز دیده میشود و کنارش عددی سه رقمی که هر روز بر آن افزوده میشود. فصل امتحانات است و دانشکده آرام و خالی
۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه
دیکتاتوری، چرا و چگونه؟
با نگاهی سطحی به تاریخ صد ساله ایران میتوان مدلی تقریبا ثابت از حکمرانی را مشاهده کرد، حکمرانی دیکتاتورانه، در حکومتهای متفاوت و در دوره های گوناگون با قدری تسامح دیده میشود. حکومتهای سلطنتی قاجار، سلطنت مشروطه پهلوی و جمهوری اسلامی
دوره قاجاریه با جامعه عشایری و روستایی با اطلاعات و ارتباطات بسیار محدود و با حکومتی طایفه ای
دوره پهلوی اول با جامعه ای کماکان روستای اما با اهمیت یافتن شهر و عبور کرده از جنبش مشروطه و آشنایی بیشتر با دنیای جدید همراه با ایجاد دولت و ارتشی بروکراتیک و بزرگ و مدرنیزاسیون از بالا و دوره پهلوی دوم ادامه روند نوسازی فوق و گسترش شهر ها، افزایش باسوادان و تحصیل کردگان و گسترش اطلاعات و ارتباطات
دوره جمهوری اسلامی، کشوری با70 میلیون جمعیت که 70 درصد آن شهر نشین است، چندین میلیون تحصیل کرده و دانشجو، عصر جهانی شدن و اوج اطلاعات و ارتباطات، با تغییرات وسیع نگرش ها و سبک زندگی مردم نسبت به نسل ها و دوره های پیشین
دلایل حکمرانی دیکتاتورانه، علت ها آن چیست؟ ضرورت کارکردی حکمرانی دیکتاتورانه، نیازهای آن چیست؟ چرا و چگونه حکومتهای دیکتاتورانه شکل میگیرند؟ و حکمرانی می کنند؟
این مدل از حکمرانی در ایران، چه انگاره ای، چه دلیلی و چه ضرورتی است که هم در سنت و حکومت طایفه ای، هم در مدرنیته و بروکراسی و غربی شدن و هم در اسلام و حکومت ساخته شده از برداشتی از آن وجود دارد؟؟؟؟؟
اساسا چگونه میتوان دیکتاتوری در ایران را مطالعه کرد؟ (ضرورت وجود رشته مطالعات حکمرانی در ایران)
با نگاهی سطحی به تاریخ صد ساله ایران میتوان مدلی تقریبا ثابت از حکمرانی را مشاهده کرد، حکمرانی دیکتاتورانه، در حکومتهای متفاوت و در دوره های گوناگون با قدری تسامح دیده میشود. حکومتهای سلطنتی قاجار، سلطنت مشروطه پهلوی و جمهوری اسلامی
دوره قاجاریه با جامعه عشایری و روستایی با اطلاعات و ارتباطات بسیار محدود و با حکومتی طایفه ای
دوره پهلوی اول با جامعه ای کماکان روستای اما با اهمیت یافتن شهر و عبور کرده از جنبش مشروطه و آشنایی بیشتر با دنیای جدید همراه با ایجاد دولت و ارتشی بروکراتیک و بزرگ و مدرنیزاسیون از بالا و دوره پهلوی دوم ادامه روند نوسازی فوق و گسترش شهر ها، افزایش باسوادان و تحصیل کردگان و گسترش اطلاعات و ارتباطات
دوره جمهوری اسلامی، کشوری با70 میلیون جمعیت که 70 درصد آن شهر نشین است، چندین میلیون تحصیل کرده و دانشجو، عصر جهانی شدن و اوج اطلاعات و ارتباطات، با تغییرات وسیع نگرش ها و سبک زندگی مردم نسبت به نسل ها و دوره های پیشین
دلایل حکمرانی دیکتاتورانه، علت ها آن چیست؟ ضرورت کارکردی حکمرانی دیکتاتورانه، نیازهای آن چیست؟ چرا و چگونه حکومتهای دیکتاتورانه شکل میگیرند؟ و حکمرانی می کنند؟
این مدل از حکمرانی در ایران، چه انگاره ای، چه دلیلی و چه ضرورتی است که هم در سنت و حکومت طایفه ای، هم در مدرنیته و بروکراسی و غربی شدن و هم در اسلام و حکومت ساخته شده از برداشتی از آن وجود دارد؟؟؟؟؟
اساسا چگونه میتوان دیکتاتوری در ایران را مطالعه کرد؟ (ضرورت وجود رشته مطالعات حکمرانی در ایران)
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه
من - ما - تو - او - آنها
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه
Hope
Almost every successful person begins with two beliefs:
the future can be better than the present,
and I have the power to make it so.
- David Brooks
***
the future can be better than the present,
and I have the power to make it so.
- David Brooks
***
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد،
ما دوباره سبز می شویم.
- قیصر امین پور
شاخه های ما به آفتاب می رسد،
ما دوباره سبز می شویم.
- قیصر امین پور
۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه
خلاصه
خلاصه بهاری دیگر
بی حضور تو از راه میرسد
و آنچه که زیبا نیست
زندگی نیست
روزگار ماست
+ محمد شمس لنگرودی
بی حضور تو از راه میرسد
و آنچه که زیبا نیست
زندگی نیست
روزگار ماست
+ محمد شمس لنگرودی
۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه
آدمها تا نیامده اند
آزادند
و وقتی آمدند
ناچارند به بودن،
دوست داشتن
و رفتن.
***
تغییر
۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه
ایرانی که نمی بینیم
داشتم به دلیلی در مورد پاکستان می خوندم و یه دفه به سرود ملیش برخورد کردم. برام خیلی جالب بود. در حالی که ما شرق رو هیچ وقت جدی نگرفتیم و از میان همسایه ها نگاهمون همیشه به اختلاف با عربها بوده یا به حال خودمون در مقایسه با ترکهای پیشرو قبطه خوردیم، شرق قلمرو فرهنگ و زبان مشترکه. ما افغان ها رو مسخره می کنیم و پاکستانیها رو مرتجع و دیوانه می دونیم و به تاجیکستان و سمرقند و بخارا و مرو هم اصلا فکر نمی کینم. در حالی که مردمان بسیاری در این کشورها، هم زبان، هم فرهنگ و هم تاریخ با ما هستند و خواسته و ناخواسته بندهای متعدد ما رو به هم وصل کرده. ما حوزه فرهنگی ایران بزرگتر (Greater Iran) رو از خودمون نمی دونیم و ازش دوری می کنیم در حالی که پاره تن ماست. ما افغانهایی رو که در پی سالهای جنگ اومدن کشورمون، خارجی دیدیم در حالی که از به لحاظ زبانی و قومی از اقوام ایرانی بودند! منظورم اصلا برساختن یک ملی گرایی پان ایرانیستی نیست که اونایی که منو میشناسن می دونن که به این ایده پایبند نیستم. تنها به این فکر می کنم که چقدر با این پاره های تنمون بیگانه ایم. من ندیدم هیچوقت یک ایرانی آرزوی سربلندی و سرافرازی افغانستان یا پاکستانو بکنه. برای موفقیت دموکراسی تازه پا در افغانستان، برای رهایی این دو کشور از فساد و عقب موندگی دلش قدری بلرزه. درست که ما خودمون درگیر کارزار بزرگ آزادیخواهی در کشورمون هستیم اما زمینه وسیعی برای گسترده تر فکر کردن و گسترده تر عمل کردن وجود داره که ازش غافل بودیم. تصور اینکه طالبهای پشتون که منطقه و جهان رو به آشوب کشیدن و به مرض اسلامزدگی یا بنیاد گرایی اسلامی مبتلا شده اند هم وطن من هسن، گرچه تلخه ولی برام جالبه و تازگی داره.
۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه
می نویسم، پس هستم .
***
رفتم تا مطمئن شوم برای دلتنگی نیست.
***
ترس مثل سد عمل می کند؛ با آنها زودتر روبرو شویم.
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
اشتراک در:
نظرات (Atom)
