۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

ایرانی که نمی بینیم

داشتم به دلیلی در مورد پاکستان می خوندم و یه دفه به سرود ملیش برخورد کردم. برام خیلی جالب بود. در حالی که ما شرق رو هیچ وقت جدی نگرفتیم و از میان همسایه ها نگاهمون همیشه به اختلاف با عربها بوده یا به حال خودمون در مقایسه با ترکهای پیشرو قبطه خوردیم، شرق قلمرو فرهنگ و زبان مشترکه. ما افغان ها رو مسخره می کنیم و پاکستانیها رو مرتجع و دیوانه می دونیم و به تاجیکستان و سمرقند و بخارا و مرو هم اصلا فکر نمی کینم. در حالی که مردمان بسیاری در این کشورها، هم زبان، هم فرهنگ و هم تاریخ با ما هستند و خواسته و ناخواسته بندهای متعدد ما رو به هم وصل کرده. ما حوزه فرهنگی ایران بزرگتر (Greater Iran) رو از خودمون نمی دونیم و ازش دوری می کنیم در حالی که پاره تن ماست. ما افغانهایی رو که در پی سالهای جنگ اومدن کشورمون، خارجی دیدیم در حالی که از به لحاظ زبانی و قومی از اقوام ایرانی بودند! منظورم اصلا برساختن یک ملی گرایی پان ایرانیستی نیست که اونایی که منو میشناسن می دونن که به این ایده پایبند نیستم. تنها به این فکر می کنم که چقدر با این پاره های تنمون بیگانه ایم. من ندیدم هیچوقت یک ایرانی آرزوی سربلندی و سرافرازی افغانستان یا پاکستانو بکنه. برای موفقیت دموکراسی تازه پا در افغانستان، برای رهایی این دو کشور از فساد و عقب موندگی دلش قدری بلرزه. درست که ما خودمون درگیر کارزار بزرگ آزادیخواهی در کشورمون هستیم اما زمینه وسیعی برای گسترده تر فکر کردن و گسترده تر عمل کردن وجود داره که ازش غافل بودیم. تصور اینکه طالبهای پشتون که منطقه و جهان رو به آشوب کشیدن و به مرض اسلامزدگی یا بنیاد گرایی اسلامی مبتلا شده اند هم وطن من هسن، گرچه تلخه ولی برام جالبه و تازگی داره.
سرود ملی پاکستان (صدا)

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

................
می گذاریم و می آییم
باران می آید، دو روز پشت سر هم
هوا خیلی خوب است، اما
همه هستند
......................
.........

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

می نویسم، پس هستم .
***
رفتم تا مطمئن شوم برای دلتنگی نیست.
***
ترس مثل سد عمل می کند؛ با آنها زودتر روبرو شویم.

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه


گر در طلب منزل جانی، جانی
گر در طلب لقمه نانی، نانی
این نکته رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

شکنجه
چگونه به این موضوع باید نگاه کرد؟ موضوع شکنجه، آن هم از نوع جنسیِ آن.
چه کسی و یا چه "نظامی" و یا چه نگرشی مقصراست؟
فرد شکنجه گر؟
دستگاه انتظامی، نظامی و یا امنیتی؟
کل حکومت و حاکمیت؟
سیاست مداران؟ حقوق دانان؟ هنرمندان؟ روحانیون؟ دانشگاهیان؟ تک تک افراد جامعه؟
نظام سیاسی؟ نظام فرهنگی؟ نظام اجتماعی؟
چه کسی؟ و یا چه ساختاری؟
چه قدر موضوع شخصی، گروهی، و چه قدر جمعی و کلی است؟
چرا کشور ما از یک حکومت شکنجه گر به یک حکومت شکنجه گر دیگر رسید؟
چقدر شکنجه گران تنبیه و تقبیح شدند؟ و چه قدر شکنجه، و این نگرش که به هر حال کسی یا کسانی مستحق تنبیه هستند؟
از موزه "عبرت" که زندانی و شکنجه گاهی در حکومت قبل بوده است، چه کسانی باید عبرت بگیرند؟ زندانیان؟ شکنجه دیدگان؟ یا ...................

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

اختلاف خانوادگی و شلیک بیش از 1000 گلوله
آقای ضرغامی! لطفا به این شخص نیز جایزه بدهید، به دلیل اینکه در سریع ترین زمان ممکن دستور اجرای روابط خانوادگیِ آموزشیِ تلویزیون شما را اجرا کرده است، و رستگاران دو را ساخته و پرداخته، و نمایش داده است.
به دوستی میگفتم نمی فهمم این حکومت از جان جامعه چه می خواهد، و چرا تمام روابط و کنش های اجتماعی را هدف قرار داده است. اینها میخواهند بر چه چیزی حکومت کنند؟
کنش ها و تعاملات اجتماعی درون جامعه را با بازیهای کثیف سیاسی و دشمن انگاریهای بیمار گونه، دشنام میدهند، و متهم، و ... ...و .... .... می کند. و کنش گران و متعاملان اجتماعی را شکنجه و سرکوب و محاکمه می کنند. و هیچ حوزه ای نیز از تیر رس شان رهایی نیست. از دانشجو بگیر تا کارگر، از زنان تا نویسندگان و هنرمندان، از روزنامه نگاران تا همه و همه، و البته فعالیت سیاسی و سیاسیون همیشه خدا و زودتر از همه متهم و محاکمه می شوند.
و وظیفه حمله و نابودی و از پای در آوردنِ آخرین و تنها واحد اجتماعی این جامعه را نیز تلویزیون بر عهده گرفته است. با داستانهایی که تمام عناصر مقوم روابط بین فردی و خانوادگی را هدف قرار می دهد، و بدبینی، بی اعتمادی را به این کانون سابقا گرم وارد میکند.
اوضاع و شرایط بد اقتصادی و نبودن چشم اندازی، یاس و نا امیدی اجنماعی، بی اعتمادی و بدبینی درون خانواده؛ دیگر چه نتیجه ای غیر از این خواهد داشت.
حالا حتما دوباره کارشناسان خبره حکومتی وارد کار میشوند، تا اینکه این رفتار را تحلیل کنند، و با رویکرد روانشناسی این حرکت را تنها و تنها فردی و شخصی و روانی، و بنابراین استثنا، جلوه بدهند، و یا با نگاه مذهبی، این فرد را گناه کار و خطا کار و ... بنامند اش.
اما ...................... و اما ...........
در ضمن لازم است به ..... تامین کننده امنیت جامعه نیز تبریک گفته شود. چون فرصت لازم شلیک هزار گلوله را به این فرد داده اند، این یعنی، با توجه به اینکه هر خشاب اسلحه فوق 20 تا گلوله گنجایش دارد، وی توانسته 50 بار خشاب را پر کند و خالی کند، البته به روی سر و روی و در و دیوار مردم.
و اما حیف که این اتفاق در فلان نقطه امریکا رخ نداده است، و برادر عزیز، ضرغامی، چندین ساعت تحلیل و خبر را از دست داده است.

۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

چه به دست آوردیم؟
اعتراض علنی، بحران مشروعیت و ...
سالهاست که نارضایتی به دلایل و بابت مسایل گوناگون، در بین مردم موج میزند، اما چه میکردیم؟ در سطحی، در جمعهای خانوادگی و دوستانه در حالتهای متفاوت، از غرزدنهای عامیانه و دل خنک کننده تا جست های تحلیل انه روشنفرانه بیان اش می کردیم. و یا در نهایت شهامت در صف های نانوایی و درون اتاقکهای فلزی تاکسی ها بازگویش می کردیم. و یا در میان صفحات دنیای مجازی فحش می دادیم یا تحلیلهای ساده می کردیم. و کماکان در رابطه قدرت، در رابطه دوطرفه آن، که در یک سوی آن اعمال کننده ی قدرت قرار دارد و در سوی دیگر پذیرنده قدرت، هیچ اختلالی ایجاد نمی شد. حکومت قدرت اش را باز تولید می کرد و مشروعش می کرد، و از منابع مشروعیت ساز (با نگاه وبری)، یعنی قانون و سنت کمال استفاده را می نمود و با دستگاه تبلیغاتی اش ویترین زیبایی می ساخت. اما با اتفاق های بعد از انتخابات و با ظهور توانمندیهای طبقه متوسط نارضایتی ها و اعتراض ها علنی گردید.
اعتراض های علنیِ مذکور، ضمن نمایش کمیت، گروههای سنی و جنسی، قشرهای متنوع و تقویت کننده طبقه متوسط، توانایی های این طبقه را در سازماندهی و بیان نارضایتی اش نشان داد، در مشاهدات رفتار معترضین شواهد گوناگونی دیده می شد، از هیجان، احساس، واکنش و جوگیر شدن، گرفته تا کنش عاقلانه و هدف مند به منظور خواستی روشن. اما رفتار آرام و سکوت آنها، همراه با نوشته های گوناگون که نشان دهنده خواست هایشان بود، و همچنین نحوه سازماندهی، خود تنظیمی و کنترل دیگران و احساس مسئولیت در قبال جمع و رفتار همگانی و فاصله گیری های دور اندیشانه از افراد و جمع های پر سر وصدا و مشکوک، همه و همه نشان دهنده نوعی آگاهی و عقلانیت معترضین بود که رفتار آنها را از رفتار احساسی و هیجانی شورش ها متفاوت میکرد، و توانایی جنبش اعتراضیِ مدنی یی را نمایش می داد.
اعمال کننده قدرت برای پذیراندن قدرت در پذیرنده احتیاج به توضیح و توجیه و منطق و توافقی دارد، و این رابطه مفهومی و معناییِ دو طرفه بین آنها، قدرت را مشروع و پایدار و بازتولید می کند. حتی حکومت ها که به عنوان تنها اعمال کننده زور عریان تعریف می گردند، نیز برای این کارشان سخت وابسته به این رابطه هستند. اما حکومت با نابخردی خنده داری مشروعیت خود را خدشه دار کرد، وقتی میگویدکاری و رفتاری غیر قانونی است، و در مقابل چند میلیون نفر در روز های متوالی آن رفتار را انجام میدهند، بی اعتباری توضیح، و منطق (رابطه مفهومیِ توجیه کننده) اعمال کننده قدرت برای پذیرنده هایی که دیگر نمی پذیرند را نشان میدهد. به هر حال، در حالیکه پرسیده میشود، افراد با این کارهایشان چه کمکی میتوانند بکنند؟ ساده ترین کار و درعین حال مهم ترین کار، بی اعتبار نمودن مشروعیت یک حکومت است، که در حوادث اخیر به خوبی نیز رخ داد. هر چند که در حوادث اخیر منابع مشروعیت ساز حکومت، به واسطه نوع رفتار حکومت، سخت آسیب دیده است، قانون و سنت، در واقع مجموعه ای در هم پیچیده و تعاملی از مفاهیم، چارچوب ها، کارگزاران و خبرگان و مردم هستند، که عناصر این مجموعه هر یک به طریقی آسیب جدی دیده اند، که نشانه ی آشکار آن بی اعتمادی وسیع شکل گرفته در مردم، نخبگان و کارشناسان است ، خصوصا گروهی از افراد که نوعی دلبستگی به حکومت نیز داشته اند.
...... طولانی شد، چیز های دیگری هم است.
.......................
.............

۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

«بکشید ملت ما را، ملت ما بیدار تر میشوند.»

هر کشته رسانه ایست، رسانه یی در دستان پدر ها و مادرا، خواهرها و بردارها، دوستان و آشنایان

به راه می افتاد، میچرخد، حرکت میکند، دست به دست، کوچه به کوچه، کوی به کوی، شهر به شهر

می خوانندش، می بینندش، لمس اش می کنند، باز گویش می کنند، زبان به زبان، گوش به گوش، می پیچد، میچرخد

یک واژه نیست، یک جمله نیست، جسم است، گوشت و پوست و خون، و هزاران هزار خاطره، یاد، احساس

می پراکند، به یاد می آوراند، می رساند

پیامی است آشنا، نشانه ای از تاریخ ایران، از چشم های از حدقه در آمده و کوه شده، و از ........... و از ..................... و آمده از

پایان نیست، آغاز است، یاد است، تلنگری است دائمی

تکذیب اش نمی توان کرد، می گیرد، می ایستاند، و می پرسد، چرا؟

سکوت نیست، فریاد است، بیدار می کند، بیدار

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

وقتی صدای حادثه خوابید
بر روی سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد......
"نصرت رحمانی"
***

دادگاه فرمایشی


۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن

از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است، فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

نلسون ماندلا

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

چه شد؟ (خلاصه)
اتفاق های روز های اخیر آنقدر سریع و با هیجان و دارای ابعاد متفاوت است که درک و شناخت رخداد ها را سخت می کند. برای ساده تر شدن آن نگاهی به رویدادها در سه سطح میکنم. سطح کلان، سطح میانی و سطح خرد. و یا سطح سیاسی، سطح جامعه مدنی و سطح شخصی.
در سطح سیاسی کشمکشی به دلیل نتایج اعلام شده ی انتخابات، رخ داده است، و ساختار سیاسی که همیشه سعی در یکپارچه نشان دادن خود داشت، به وضوح علایمی از تفاوت، اختلاف و کشمکش را نشان میدهد. این کشمکش با کشمکش های اوایل انقلاب تفاوت دارد، در آن زمان نیروهای سیاسی و اجتماعی برآمده از انقلاب در راه استقرار نظام سیاسی جدید درگیر شده بودند. اما کشمکش اخیر در درون یک نظام مستقر و در درون نیروهای سیاسی ای که با وجود تفاوت هایی در یک دسته طبقه بندی میشدند رخ داده است.
در سطح میانی و یا جامعه مدنی، یعنی احزاب سیاسی، گروه و انجمن ها و تشکلها اجتماعی و فعالان حوزه های اجتماعی و مدنی و مطبوعاتی، در راستای این کشمکش تعداد بسیاری از آنها بازداشت، زندانی، کنترل و سرکوب گردیده اند.
در سطح افراد و مردم، بی اعتمادی مردم به حکومت بیشتر شده است، و شکاف ملت- دولت نیز گسترده تر شده است. نا رضایتی و اعتراض مردم چند روزی مجال پیدا کرد و با وجود نبود احزاب و نهادهای مدنی، به واسطه عقلانیت و افزایش درک سیاسی و اجتماعی طبقه متوسط از آرامش نسبی خوبی برخوردار بود. اما متاسفانه با خشونت سرکوب گردید. احساس نا رضایتی و اعتراض همراه با سر کوب و بد بینی و بی اعتمادی نسبت به حکومت و همراه با احساس طرد و توهین و تحقیر و عدم تعلق به حکومت در بین بسیاری از مردم شکل گرفته است.
رویدادها اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در یک سطح باقی نمی ماند بلکه نه تنها در همان سطح پیامدهایی دارند، بلکه تاثیراتی در سطح های دیگر نیز میگذارد البته تاثیرات و پیامدهای رخدادهای فوق در سطوح فوق ابعاد و اندازه های متفاوتی دارد.
برای ساختن (شاید هم زدن!) حدس هایی درباره آینده، یکی از راه ها داشتن تحلیلی از این سطوح و امکانهای مختلف کنش و برهم کنش آنها است.
شناخت دقیق چه شد، با توجه به تاریخ و جامعه ایران برای حدس چه میشود، فکر کنم لازم و ضروری است