۱۳۸۷ اردیبهشت ۶, جمعه

راهنمای عملی آش خوری

چهار ماه از دوران آشخوریم گذشته، دنبال راهنمایی های دیگران گشته بودم قبل از شروع
الان این پست را دیدم که اطلاعات کاملی دارد، خوبه برای کسی که ناچار باشه
***
در مورد سربازی ام می خواهم بنویسم، ولی فعلا می خواهم تشکر کنم از
سربازان وظیفه نیروی انتظامی که خستگی ماموریت عید را بر چهره ی اندکی شان دیده ام
ننگ و دیگر هیچ
ننگ برای من، برای ما و برای همه، برای ایران! برای این کشور با تمدن چند هزار ساله، نه شوخی نکنم، برای این " دشت بی فرهنگی" که دوباره چوب الف اش گلی دیگری کاشته است.
همین جا بگویم که منظورم حکومت نیست، اینکه آنها فلان فلان شده هستند بماند، منظورم خود این مردم هستند، خصوصا قشر به ظاهر تحصیل کرده و فهمیده که همیشه خودش را محق میداند، به این جمله توجه کنید، « تو واسه چی زنده ایی»، بنا بر گفته شاهدان این جمله ایی است که استادِ حتما محترمی به دانشجوی دوره دکترا شیمی دانشگاه شهید بهشتی میگوید، و دانشجو بیچاره، از این جهت که خواسته در این تمدن چند هزار ساله تحصیل کند، دست به خود کشی میزند، که دیگر تحمل انواع فشارهای روانی را نداشته است.
راستی ما مردم، این تحصیل کردههای عزیز با خودمان چه کار میکنیم، لحظه ای شده از خودمان بپرسیم. فرافکنی نکنیم، به کارهایمان، به رفتار و گفتارمان توجه کرده ایم، چقدر خود شیفته و حق به جانب رفتار میکنیم! دیگری را نمیبینیم، تحقیر و توهین اساتید محترم با چسباندن انگ بی سوادی بردانشجو رفتار عادی محیطهای علمی ما شده است.
راستی کجایند این دانشجویان آزادی خواه! و پر شور، چرا کسی از حقوق دانشجویان حرفی نمیزند، این اساتید پر مدعا انسان دوست کجایند، و روشن فکران همه چیز دانمان، جنبش دانشجویی کجاست، چرا کلاسی تعطیل نمیشود، شعاری داده نمیشود، حداقل که میشود سمینار بررسی روابط ما بین اساتید و دانشجو برگزار کرد. فقط باید موضوعی سیاسی باشد تا دهانهایمان را باز کنیم، راستی مایی که فهم و توانایی اصلاح روابطمان را با هم نداریم، چه ادعاهای گند گندی داریم!!! مسخره نیست و خنده دار! فقط ننگ است و دیگر هیچ

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه

چرا دریای عمان؟

Principlium جان من چند تا توضیح کوچیک دارم

یکم: سابقه تاریخی برای چیزی مشروعیت نمیاره. هزار تا چیز هست که سابقه طولانی تاریخی داره ولی ما روزی 1000 بار آرزو می کنیم از شرشون خلاص شیم. کار بد بده حتی اگه هزاران سال سنت شده باشه.

دوم: قبل از اینکه پارسها برسن و اسم اینجا رو بزارن خلیج پارس ایلامی های بدبخت بهش می گفتن "نارماراتو".

سوم: اسمها مهم هستن چون دو کار مهم می کنن. یکی اینکه بازگو کننده مناسبات قدرت هستند و دوم اینکه هویت بخش هستند.

چهارم: به لحاظ تاریخی سهم 50-50 همیشه بوده. یعنی همیشه جنوب خلیج فارس عربها زندگی می کردن. فقط ماجرا این بوده که ایرانیا هر وقت قدرت پیدا می کردن می رفتن اونور آب رو هم می گرفتن. این دوره ها عبارت بودند از:

هخامنشی
ساسانی
آل بویه
سلجوقی
صفویه
افشار

دوره های دیگه ای هم بودند که ایرانیا عمان رو اشغال کرده اند. اینو از این جهت گفتم که یادمون باشه چرا عربا نسبت به ایران همیشه یه احساس ترس داشته و دارند و نمی خوان بزارن ایران خودشو به اونا تحمیل کنه. به خصوص حالا که به برکت نقت قدرت مند شده اند. البته از طرفی اونها هم 1360 سال پیش چنان زخم کاری به ایران زدن که جاش هنوزم خوب نشده! واسه همین این دعوای تاریخی همچنان ادامه داره.

دست آخر اینکه:
به نظر من اگه عدالت هدف باشه دریایی هم که بین ایران و عمان مشاء است دلیلی نداره اسمش دریای عمان باشه. با منطق عربها ما هم می تونیم اسمشو بزاریم دریای بلوچستان یا ایران یا مکران! البته این هم عادلانه نیست.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

وقتی نخ دست ما نیست

این پست یه کم قدیمیه. ببخشید


"Inside Iraq" from Aljazeera

حضار عراقی هستند. بحثی با میهمانانی از گروههای مختلف سیاسی کشور. برنامه در اردن ضبط می شود.

آخر برنامه است. مجری از مردم می پرسد: آنها که معتقدند حمله آمریکا یک حرکت آزادیبخش بوده دستشان را بالا ببرند.

به سادگی هیچ کس!

آنها که معتقدند حمله آمریکا فقط به معنی اشغال آن کشور بوده دستشان را بالا ببرند.

اینبار همه! آنها حکومت صدام را به مراتب به پرداختن هرگونه بهایی برای آزادی ترجیح می دهند.

از مردم یک حومه فقیر نشین کاراکاس می پرسند آیا حاضرید به اصلاحات قانون اساسی که چاوز برای گسترش و دائمی کردن قدرت کشور پیشنهاد داده رای دهید؟ خیلی ها می گویند او برای آنها بهداشت و خدمات دیگر تامین کرده است. پس به او رای خواهند داد تا این j کوچولو به کاسترویی قلمبه تبدیل شود و بساط دموکراسی را کم کم در ونزوئلا تعطیل کند.

امروز در روسیه انتخابات است. فقط حزب اعلی حضرت پوتین دستش باز است که به راحتی برای انتخابات کارزار راه بیاندازد. رقیبان احتمالی قبلا دستگیر و زندانی شده اند. لیبرالها بارها تهدید شده اند و حتی گاه مورد ضرب و شتم واقع می شوند و کاسپاروفها آنجا در اقلیتند. مردم فکر می کنند پوتین رهبر خوبی است و رشد اقتصادی را برای روسیه به همراه آورده. آنها نمی دانند که این رشد ظاهری فقط و فقط به برکت فروش نفت بشکه ای 100 دلار است و نه چیزی بیشتر. آنها پوتین را همچنین رهبر مقتدری می دانند که روسیه را در جهان سربلند کرده است. ماه پیش وقتی از مردم در ولگاگراد پرسیده اند که کدامیک از رهبران کشورتان را بیشتر می پسندید، اکثر آنها گفته اند اول پوتین بعد استالین! و به این سان دیکتاتوری نفتی کودتای خزنده خود را بر علیه آزادی به پیش می برد و مردم راضی از شکم سیرشان و شخصیت کاریزماتیک رهبرشان به آزادیخواهان پشت می کنند تا کاسپاروفها تنها بمانند.

جاهای دیگر دنیا هم وضع کم و بیش بر همین منوال است و تنها چیزی که برای بیشتر مردم مهم است، وضع زندگی شان، فقط خودشان و فقط در لحظه است. دیگران و آینده صرف نظر کردنی ترین چیزها هستند.

می توانیم احساس درماندگی کنیم وقتی نخ دست ما نیست. وقتی مردم رفاه شان و زندگی عادی هر روزه شان را به هر چیز والاتری ترجیح می دهند. وقتی به راحتی معتقدند که به آنها مربوط نیست چه کسی و چگونه حکومت می کند. هر که می خواهد بیاید و هر غلطی می خواهد بکند به ما مربوط نیست. فقط وضع زندگی ما را بهتر کند.

۱۳۸۷ فروردین ۳۱, شنبه

اسم خلیجو چی بذاریم؟

مدتها بود وبلاگ ننوشته بودم. ولی این نوشته نفر سوم قلقلکم داد که یه پستی بزارم.
قضیه اینه که آقا منم با نفر سوم به شدت موافقم. راست می گه. کی گفته ما اسم یه جایی رو که بین ما و همسایه های جنوبیمون مشاء هست ورداریم به نام خودمون ثبت کنیم؟

مثل اینکه خونه من تو یه کوچه باشه من اسم خودمو بزارم رو کوچه. خوب همسایه ها شاکی میشن.
منتها بدبختی اینه که همسایه ها هم یه چیزایی هستن از جنس خودمون.
من ضمن اینکه قبول دارم الان ما ضعیف شدیم که این کارا رو باهامون می کنن، اما می گم ما حتی وقتی قوی بودیم هم حق چنین نام گذاری رو نداشتیم.
عربها هم حق ندارن اسم یه جای مشاء رو به نام خودشون بزارن خلیج عربی

گاندی به ما یاد داده که از سر انتقام و کینه بدی رو با بدی جواب ندیم. به چیزی عمل کنیم که اعتقاد داریم درست و عادلانه است. بنابراین ما باید یه اسم جدید برای این باریکه آب دست و پا کنیم که به کسی بر نخوره.

مثلا خلیج خاورمیانه چطوره؟

۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

نوآوری

" برای فهم اینکه کشوری توسعه یافته یا در حال توسعه* است، نیازی به اندازه گیری درآمد ملی یا سرانه نیست. کافی است به دبستانها برویم و به روانشناسی آموزش کودکان توجه کنیم. نطفه های توسعه در دبستانها بسته می شود، نه در آزمایشگاه ها. این انسان ها هستند که سرمایه را بارور، فناوری را ابداع و طبیعت را تسخیر** می کنند، لذا انسانی قدرت نوآوری و خلاقیت دارد که شخصیت او در دوران کودکی با این مفاهیم خو گرفته باشد. کودکی که فقط آموخته است تقلید کند، چشم بگوید، منفعل باشد، ساکت بماند و خطوط قرمز را رعایت کند، چگونه می تواند در عرصه تولید، دانش و فناوری پیشتاز، خلاق، نوآور و مرزشکن باشد؟ سرمایه های ما در چاه های نفت، یا در بانک ها نیست، سرمایه های ما در دبستان ها نشسته اند، با آنان چه می کنیم؟" داگلاس نورس، برنده جایزه نوبل اقتصاد سال 1993

* در حال توسعه = توسعه نیافته، با توجه به متن چنین کشوری توسعه پیدا می کند به نظر؟ حداقل نام مناسب اگر عقب مانده نگوییم، در حال در جا زدن است.

** متن ترجمه شده فارسی را در روزنامه دیدم، نمی دانم در متن انگلیسی هم به همین زبان با طبیعت صحبت شده یا نه؟ با طبیعت همراه شدن بهتر است.

شاید نظراتی اضافه کردم، شما هم اگر جذابیتی در موضوع برایتان هست نظر بدهید. با متن نفر سوم در مورد خلیج فارس موافقم.





۱۳۸۷ فروردین ۲۴, شنبه

چرا نباید نام خلیج فارس تغییر بکند؟
دلیل ما ایرانیان برای تغییر نکردن نام خلیج فارس چیست؟ چرا فکر میکنیم این حق ما است، و آنها بنابر دشمنی و یا توطئه در پی تغییر نام این خلیج هستند؟ اصلا نام یک چیز را چه کسی و یا کسانی و بر چه مبنایی تعیین میکنند؟ آیا اینکه چیزی قبلا نامی داشته است، دلیلی برای ادامه آن نام و یا وضعیت تا بی نهایت میشود؟ آیا اشتباه است، که داشتن هر چیزی قیمتی و کوششی میخواهد؟ این فکر تغییر نا پذیری، چونکه ما میخواهیم چه قدر منطقی است؟
آیا وقت آن نرسیده است که ما ایرانیان دست از توهم مان و خود شیفگی مان بر داریم و واقع بین شویم؟ و این فکر بزرگی و شکوه و جباروت و قدرت را فراموش کنیم؟ و به اطرافمان و به دنیا نگاهی بکنیم؟
تلخ است، اما واقعیت دارد، با نگاهی به آمارهای مقایسه ای با کشورهای دور و نزدیک، ما نه قدرتی و نه بزرگی داریم،...........، هیچ! فقط آدمهایی شده ایم که حرف مفت میزنیم، به حرف آقای رئیس جمهور در روزنامه اعتماد ملی امروز نگاهی بکنید؛ « برای اقتصاد جهان برنامه دارم»، متاسفانه وضع مردم هم بهتر از این آقا نیست.
دنیا با حرف مفت ساخته نشده و ساخته نمیشود و ساخته نخواهد شد.
همه چیز تغییر میکند (بدون بحث فلسفی) و هر تغییری دلایل و عوامل خاص خود را دارد.آنها زحمت کشیده اند و بهای تغییر را پرداخته اند، و ما میخواهیم با حرف و در پناه تاریخ، آنها را از نتیجه کارشان دور بکنیم، آیا ساده دلانه نیست!؟

۱۳۸۷ فروردین ۱۷, شنبه

آموزش مردمسالاری به برادر موگابه

اشتباهات رابرت موگابه در برگزاری انتخابات، مایه تاسف و نگرانی است. و میبایست، این برادر را آگاه کرد و راه درست برگزار
کردن انتخابات را به اش آموزش داد
از این بابت ایشان را برای شرکت در یک دوره آموزشی فشرده به همراه کارگاه مربوطه به سرپرست برادر جنتی و اساتید مجرب
دیگر دعوت مینماییم
باشد، که لطف خداوند شامل حال ما بشود

۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه

بهار آمد، بهار 1387
بیتهایی از شعر بهار هوشنگ ابتهاج تقدیم تان

بهارا، تلخ منشین، خیزو پیش آی
گره واکن ز ابرو، چهره بگشای
بهارا، خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی به روی سبزه تو
بهارا، از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا، شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا، شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم، رخ بر افروز
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته خشک است
چو فردا بنگری پر بید مشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد رشک بهار است

۱۳۸۶ اسفند ۱۱, شنبه

سفرنامه دبی 3: همزیستی سنت و مدرنیته

تو امارات دیسکو و مسجد کنار همن. بی حجاب و با حجاب همه جا با هم دیده می شن. صدای اذان همه جای شهر به وقتش شنیده می شه. برای مسلمونا همه جا، تو فروشگاه، فرودگاه، هتل و ... نمازخونه وجود داره. همونجور که دیگران مختارن طبق عقاید خودشون رفتار کنن. هیچ اعتقادی نادیده گرفته نشده و مسلمونا به مسلمون بودنشون افتخار می کنن. هیچ کس حق توهین به دین یا عقیده دیگری رو نداره و چون هیچ کس از مواهب توسعه بی بهره نمونده هیچ گروه دینی با جامعه احساس بی گانگی نمی کنن.

۱۳۸۶ اسفند ۱۰, جمعه

سفرنامه دبی 2: شهری جهانی

اینجا قبل از پرواز دو ساعتی تو فرودگاه امام که بزرگترین و مهمترین فرودگاه کشوره چرخ می زدیم. تو این دو ساعت نه هواپیمایی پرید نه نشست. سوت و کور. تابلوی پروازها تا ساعت 3 نیمه شب فقط حدود ده یازده پرواز رو نشون می داد.

فرودگاه دبی اما یه شکل دیگست. مثل مور و ملخ هماپیما می شینه و می پره. هر 5 دقیقه یا ده دقیقه.

این دو صحنه رو که می بینی به انزوای کشورت تو دنیا پی می بری. عربا رو همه نقشه هاشون می نویسن خلیج عربی. حتی دیگه google earth هم کنار Persian gulf نوشته Arabian gulf. اما دیگه کی مارو میشناسه. کی میاد ایران. ما با کجای دنیا ارتباط داریم. عربا گوی سبقت رو از این دایناسور خسته و رو به احتزار ربودن. چیزی که همیشه انتظارشو می کشیدن.

۱۳۸۶ اسفند ۹, پنجشنبه

سفرنامه دبی 1: خرسندی

یک توضیح

*** ما (شامل من و بقیه!) یه سر رفتیم امارات برای گردش. من اونجا بعضی چیزای جالب دیدم که دوست دارم در موردشون بنویسم. نوشته های من معمولا حالت خبر خامی رو داره که از تلکس خبرگزاری بیرون می آد. هیچ چیزی جز اصل پیام به نوشته ضمیمه نیست. شاید به این دلیل از نظر ادبی جذاب نباشه. پیشاپیش معذرت می خوام.***

اونجا که بودیم نه دعوا دیدیم نه تصادف. تو چهره مردم غم و قصه دیده نمی شه و به نظر می آد که مردم از زندگی و وضعیتشون خرسندن. هم اون هندی و فیلیپینی که در ته هرم ثروت جامعه هستند و هم پولدارترین مردم همه از اینکه جزئی از پیشرفتی که داره اونجا اتفاق می افته هستند راضی و خرسندند. چرا اینجا مردم افسردن؟ چرا از داشته هامون راضی نیستیم؟ آیا زیاده خواهیم یا خرسندی به چیزایی وابستس که اینجا گیر نمی آد؟

عزرائیل
فیدل کاسترو تغییر کرد، رهبران سیاسی جابجا میشوند، و از این جهت میشود، سیاستمداران را به دو گروه تقسیم کرد، آنهاییکه بوسیله مردم تغییر میکنند و آنهاییکه بوسیله عزرائیل و یا در سایه عزرائیل تغییر میکنند. جالب ایجاست که آنهاییکه تغییر بوسیله عزرائیل را میپذیرند، خود را مردمی ترین حکومت میدانند و برای مردم کار میکنند، اما هیچ گاه حاضر نیستند، نظر همین مردم را درباره خود بپذیرند

The lesson of Spilberg

Writing in English is an effort to improve my writing ability but still it is as important as before what I am writing!

Watching Aljazeera I heard of Steven Spillberg withdrawing from attendance in some affair related to Chinas Olympic games this year. He has accused Chinese government not to take enough action against ongoing genocide in Darfur Sudan and hence has sanctioned any further cooperation. China is the first trading partner of Sudan which has imported more than 4.1 billion $ of commodity most of which is crude oil from Sudan and in return has sold weapons to it. It also has vetoed many UN resolutions aiming at placing embargo on Sudanese government. Here what is important is not the story of china and Sudan. What most impressed me is that this time the one who has done so is Steven Spillberg, One whom I have never considered as some one more than a living creature. Some one who like many has nothing to do with anything more than following his own most personal interests notwithstanding any body else. as I had always used to think so, selfishness describes this character the best. What he did, in line with what had Casparov, Russian most well known chest player done proved me that I am still far from being realistic and optimistic. Many people that in my style of thinking were totally rejected as being selfish can be different! I am not still convinced to accept individualistic negligence as a way of life ordinary, moral and acceptable. But it seems that having a social or individual identity is not something inherent in anyone of us. People change, people are affected by their outer environment, people have different capacities and do not share equal genius. We do not start from the same background are not exposed to the same instigations and same resources. What ever is the story, the important thing is that loving others is inherent in human kind. It is inherent in every one of us to help others, to be good and benefactor. And above all: PEOPLE CHANGE. The direction is what causes hope or fear. Society can progress or set back. And there is no way but to give people love, recognize others and pay tribute to them in cause every single person is capable of contribute to a better life for all.