۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه

تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه شلاق زمستان سرخ است
سیب­زمینی بودن
یادم هست
سنگسار اجرا شده
***
کمتر از یک ماه دیگر او هم می­رود

۱۳۸۶ تیر ۱۴, پنجشنبه

شرف


شرف


درخت را بریده اند، پریروز کنده مشخص بود، دیروز با سیمان رویش را پوشانده بودند


و امروز مقداری کود هم توی باغچه ریخته اند


نمی دانم به این بی شرفی می شوم آیا که زمانی برای پول درختی را قطع کنم


- مهر 84 تا حالا ؟ (پیش خودم مرور می کنم: وظیفه ات بود که قبل از ارائه می خواندی اش، پیش از ...)


- دعوت نامه که نفرستاده بودم بیایی با من پروژه بگیری


- !!!! (سکوت، تردید، جوابش را بدهم یا نه، مصلحت طلبی نمی گذارد)


خوبه که باز هنوز به اون حد نرسیده

۱۳۸۶ تیر ۱۲, سه‌شنبه

از آن بهشت پنهان

چند شب قبل رفته بودم پارک نیاوران*، حین برگشتن صدای سنتوری شنیدم که ساعتی



زمین گیرم کرد، شاید هم



از زمین کند مرا برد



به



هوس آن بهشت پنهان






آوای ملکوتی سنتور-سایتی مربوط به فرهنگستان هنر


حدودد دو ماهی پیش *




۱۳۸۶ تیر ۱۱, دوشنبه

«دوباره می‌سازمت وطن»


دوباره مي سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو ميزنم
اگر چه با استخوان خويش
دوباره مي بويم از تو گل
به ميل نسل جوان تو
دوباره مي شويم از تو خون
به سيل اشک روان خويش
اگر چه صد ساله مرده ام
بگور خود خواهم ايستاد
که بردرم قلب اهرمن
به نعره آنچنان خويش
اگر چه پيرم ولی هنوز
مجال تعليم اگر بود
جوانی آغاز ميکنم
کنار نوباوگان خويش

اين شعر در سال 1360 سروده شد و به همراه شعر «کوچه» مجله‌ی چراغ خانم سيما کوبان را خاموش کرد. سپس سال‌ها در بايگانی وزارت ارشاد خاک خورد و منتشر نشد تا عاقبت به مدد کشف هم‌وطنان خارج از کشور در روزنامه‌ها چاپ شد و به مجلات ايران هم رسيد و بر سر زبان‌ها افتاد و داريوش هم با صدای خوب خود آن را به گوش‌ها رساند.نمی‌دانم اکنون کدام معجزه روی داده است که نامزدهای رياست جمهوری شعردوست و شعرشناس شده‌اند و پرچم‌های خود را با شعر می‌آرايند.من از وقوع اين معجزه همان قدر بی خبرم که زنده‌يادان نيما و شاملو و فروغ و...اصلا من که اعلام کرده بودم که در انتخابات شرکت نمی‌کنم، ديگر چرا بايد هزينه‌ی آن را با شعر بپردازم؟!و اکنون اصالتاً از جانب خود و وکالتاً از جانب رفتگان حيرت خود را از اين ادب‌دوستی اظهار می‌دارم:اگر چه مصلحت‌آيينم، ولی صلاح نمی‌بينم که صحه از سر نادانی بر اين مصالحه بگذارم.
بیست و چهارم خرداد 84 – سيمين بهبهانی
***
بیژن بیژنی هم خوانده این شعر را، به نظرم زیباست اثرش
***
از احوال من بخواهید ای ی ی ی
***
دنیا خیلی کوچیکه
با ز هم این موضوع تایید شد
این بار در ونکوور
دو نقطه دی

۱۳۸۶ تیر ۵, سه‌شنبه

پس از جنگ اول جهانی - قسمت اول

چند روزه دارم تاریخ جنگهای جهانی رو می خونم. دونستن اینکه هیتلر تحت چه شرایطی در آلمان ظهور کرد و اینکه چرا دموکراسی در اروپا در فاصله دو جنگ (39- 1918) در بسیاری از کشور سقوط کرد، برام جالبه. قرن نوزدهم قرن رقابتهای استعماری بین کشورهای اروپایی بود. رقبای این بازی کثیف عبارت بودند از: انگلستان، فرانسه، امپراطوری اتریش مجارستان، امپراطوری عثمانی، امپراتوری روسیه، ایتالیا و ژاپن. آمریکا هنوز در این زمان به بازی قدرت جهانی وارد نشده بود و پرتغال و اسپانیا هم تا این زمان از نفس افتاده بودند و به کشورگشایی فکر نمی کردند.

اروپا از نیمه دوم قرن نوزدهم تا وقوع جنگ دوم جهانی دوران صلح مسلح را تجربه کرد که طی آن این قدرتها برای توسعه خود سرگرم ائتلافهای ناپایدار با یکدیگر بودند و بر سر قلمرو و داشتن مستعمرات بیشتر با هم رقابت می کردند، معامله می کردند و گاهی هم می جنگیدند. آتش این زیاده خواهی های جنون آمیز سرانجام به جنگ اول منجر شد که نتیجه آن از بین رفتن امپراطوریهای اتریش مجارستان، روسیه و عثمانی شد. روسیه بخشی از قلمروِ به زور اشغال کرده و حتی بخشی از خاک خود را از دست داد و آلمان هم به خاک سیاه نشست. انگلستان و فرانسه پیروز واقعی این جنگ بودند. آلمان نه تنها ویران شد و شکست خورد، بلکه بخشی از خاک و تمام مستعمرات خود را هم از دست داد و طی کنفرانس صلح ورسای غرامت سنگینی بر آن کشور تحمیل شد و در اروپا تحقیر شد. با اینکه آلمانیها از گذشته دور آدمهای سخت کوش و پرکاری بودند، هدایت نادرست اقتصادی و فشارهایی که دیگران بر آنها تحمیل کردند، ایشان را به فلاکت سختی دچار کرد. در سالهای سخت پس از جنگ اول که فرانسه و انگلستان و شوروی جوان و آمریکا از تحقیر آلمان سرخوش بودند، آلمانیها برای زنده ماندن به نان شب محتاج شدند. رکود اقتصادی، گرسنگی و فقر و تحقیر، در نهایت شرایطی را به وجود آورد که دموکراسی به کناری گذاشته شد و مردم هیتلر منجی را برای نجات خود انتخاب کردند. و آن شد که نباید می شد. جنگی در گرفت که 52 میلیون کشته در پی داشت. 7 میلیون آلمانی، 26 میلیون روس، 6 میلیون لهستانی، 8 میلیون چینی و 3 میلیون ژاپنی. 500 هزار انگلیسی و 650 هزار فرانسوی نیز خون بهای ستمی را پرداخت کردند که فکر می کردند برای آنها یک پیروزی بوده است. در پست بعدی در این باره بیشتر می نویسم.

۱۳۸۶ تیر ۴, دوشنبه

نيازمندي

يا شايد غير آدميزاد يا چيزي در اين مايه ها
برای رفع پاره ای دلتنگیها
نیازمندیم
توانايي رانندگي با پ‍ژو 504 قديمي، دنده تو فرمون، آشنايي به خيابان هاي تهران، وقت خالي در تمام روزهاي هفته
از اولويت هاي انتخاب خواهد بود

۱۳۸۶ تیر ۳, یکشنبه

فردا

از قوانين مورفي
لبخند بزن
فردا روز بدتريه
***
دو سه روزي است از خونه نمي تونم در بلاگر وارد شوم. حوصله امتحان با فيلتر شكن را هم نداشتم

۱۳۸۶ خرداد ۳۱, پنجشنبه

بنویس

بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم نمی­شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
.
.
.
بنویس از ما که عشق رو نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم
لحظه لحظه در فرار و در فریبیم
بگو از ما که به زندگی دچاریم

لحظه ها رو می­کشیم نمی­شماریم

۱۳۸۶ خرداد ۲۹, سه‌شنبه

بهار هم رفت

بهار دلکش رفت و دل به جا نیست
***
از آ ن سوی خورشید
و زان سمت دریا
بهار پشت زمستون
...
***
رود من در این جهان به کجا می رود؟
***
***
قایقی باید ساخت

۱۳۸۶ خرداد ۲۴, پنجشنبه

همین روزها

در گلستانه چه بوی علفی می­آمد
من در این آبادی پی چیزی می­گردم

من چه سبزم امروز (تلاش می­کنم سبز باشم و از نوشته­ها انرژی منفی نبارد)
***
انسان چیزی می­شود که به آن می­اندیشد.
هر طلوع فرصتی برای تولد دوباره است، اگر حواسم باشد.
***
سفر عالی بود و جای همگی خالی. از تاکر به لاویج رفتیم به همراه یک شب و روز اضافه کنار دریا.
***
یه روز از همین روزها
روی شب پا می­زارم
توی قاب لحظه ها عکس فردا می­زارم. امینه دریانورد
***
ماه و زهره را نمی­خواهم دیگر به طرب بیاورم، خودم و اطرافیان را کافیست.
دنیای آرمان گرایی صرف را هر چه زودتر باید رها کنم.