۱۳۸۷ آذر ۸, جمعه

بهانه
به بهانه ی کار پایان نامه، کاری با عنوان "جوانان و دوستی" که با توجه به نظریه جامعه شناس انگلیسی آنتونی گیدنز نوشته میشود. وبلاگی با نام "دوستی و رابطه ناب" ساخته ام. که در آن بعضی پرسش ها، مفاهیم و بحث های مرتبط با این موضوع را کم کم مینویسم.
پیشاپیش از نظراتتان متشکرم.

۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

خود را بشناس،
چرا که زندگی ارزش یابی نشده،
ارزش زیستن ندارد.
- سقراط

۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

عبارتی از اسحاق نیوتن و انتخاب زیبایی از آقای اولد فاشن

We build too many walls and not enough bridges.
-Sir Isaac Newton

۱۳۸۷ آبان ۲۷, دوشنبه

مهربانی

در ایوان چند تکه مهربانی افتاده است،
سرم را بالا می کنم
هنوز دوستم داری!

- محمدرضا مهدی زاده

۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

ایمان، فرزانگی

می باید خود را از دام اوهام برهانیم

گر بر آن سریم

که همه چیزی را در یابیم.

می باید ایمان داشت

که به هنگام

تنها از نیروی فرزانگی خویش

مدد باید جست.

- مارگوت بیکل، ترجمه احمد شاملو.

۱۳۸۷ آبان ۱۷, جمعه

Give up

If there is some magic in this world, it must be in the attempt of understanding someone else, sharing something. Even if it is almost impossible to succeed, but who cares, the answer must be in the attempt.
Celine in Before Sunrise
معلوم شد که شهامت و اراده ام کمه، و دگرگونی لازم
تکرار یک خطا هم به نظر موثر :'(
***
باید این خطا را کنار بگذارم و دگرگون شوم

۱۳۸۷ آبان ۸, چهارشنبه

دنیایی که زندگی نمی کنم
ذهن بازیگوش همه کار میکند، و جای همه چیز و همه کس را گرفته است. حدس ها میزند، فرض ها مطرح میکند و پرسشها میپرسد.
بازیهایی میسازد، موقعیت هایی درست میکند، خود و دیگری ها را در آن موقعیتها میگذارد، جای آنها فکر میکند، احساس میکند و واکنش نشان میدهد، و با این برساخته هایش خوشحالم میکند، غم گینم میکند، میترساندم و مضطربم میکند، و گاهی میخنددم، و گاهی افسرده میشوم.
پایانی ندارد، و دوباره از نو شروع میکند در زمان شناور میشود و به همه جا میرود، و در دایره بسته اش میچرخد و میچرخد، و مستهلک میکند.
همه چیز فقط در ذهن اتفاق می افتد.
تجربه ایی زیست نمی شود.
و در واقعیت برگی تکان نمی خورد. هیچ و هیچ

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

خطا

خطا کردن یک کار انسانی است، اما تکرار آن کاری حیوانی است. - آناتول فرانس

هفت بار که افتادی، برای هشتمین بار برخیز. - مثل ژاپنی
***
باز هم بگیر و ببند و دستگیری و ... و ...
***
درست آنگاه که هیچ انتظارش را نداریم، زندگی پیش روی ما مبارزه ای می نهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید. -پ. کوئلیو
***
من و زندگي و سربازي و پذيرش و یه عالمه چیزهای دیگه که تو ذهن رژه می روند .

۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

مسیر "خود"
مسیر خود عنوان فصل سوم کتاب "تجدد و تشخص" آنتونی گیدنز با ترجمه آقای موفقیان میباشد، که بدون وارد شدن به بحث جذاب کتاب و مطالب این فصل از آن، فقط چند جمله و پاراگرف از آن را که بیشتر گرفته شده از کتاب دیگری به نام "خود درمانی" میباشد، می آورم، نه به عنوان گزاره هایی الزاما درست، بلکه به عنوان بهانه ها یی برای فکر کردن.
چه باید کرد؟ چگونه باید دست به کار شد؟ چگونه شخصی باید باشم؟
درمان به کمک یک شخص دیگر – روانکاو یا مشاور- بخش مهم و اغلب حیاتی فرایند خود سازی است. درمان فقط هنگامی توفیق آمیز است که واکنش شخص مراجع را بر انگیزد، یعنی "هنگامی که مراجعان هم یاد بگیرند به خود درمانی بپردازند."
خود درمانی؛ درمان چیزی نیست که در مورد کسی "اعمال" شود، یا در وجود آنها "متحقق" گردد. درمان تجربه ای است که شخص را به تفکر منظم درباره توسعه زندگی اش وا می دارد.
خود درمانی ابتدا، و قبل از هر چیز، با خود نگری آغاز میشود. هر لحظه زندگی "لحظه ای جدید" است که در طی آن شخص میتواند از خود بپرسد: "برای خودم چه میخواهم؟" هر لحظه متفکرانه زیستن مایه آگاهی بیشتر از اندیشه ها، عواطف، و احساسهای جسمانی است.
"آگاهی کنونی" یا "هنر خودنگری روزمره" ما را به غرق شدن مزمن در تجربه جاری هدایت نمیکند. برعکس، این خودنگری شرط واقعی برنامه ریزی اصیل برای پیش رفتن است. خود درمانی به معنای آن است که بکوشیم هر لحظه از عمر را به طور تام و تمام زندگی کنیم، ولی همواره یادمان باشد که این توصیه مطلق به معنای اسیر زمان حال شدن نیست. "هنر در زمان حال بودن" به وجود آورنده خودفهمی لازم برای برنامه ریزی پیشرفت و ساختن مسیر معینی برای نوعی زندگی متناسب با آرزوهای باطنی شخص است.
درمان فرایندی است برای رشد و توسعه گذرگاه هایی که زندگی شخص احتمالا از آنها خواهد گذشت.
ترتیب دادن یک دفتر یادداشت های روزانه، و تنظیم یک زندگینامه ذهنی یا واقعی به عنوان وسیله ای برای اندیشیدن به جلو توصیه میشود.... یاداشت های روزانه را صرفا باید برای خودمان بنویسیم و نه برای نشان دادن به دیگران. این دفترچه در واقع محلی است برای آنکه در یاداشت کردن افکار و وقایع کاملا صادق باشیم و بتوانیم با پند گرفتن از تجربیات و اشتباهات قبلی خویش فرایند سالم تری برای رشد مداوم خود ترتیب دهیم. "تفکر زندگینامه ای" با ایجاد مفهوم منسجمی برای تاریخ زندگی خویش وسیله موثری برای رهایی از اسارت گذشته و گشایش خویشتن به سوی آینده است. زندگی نامه نویسی نوعی مداخله اصلاح گرانه در ایام گذشته است، نه صرفا وقایع نگاری زمانهای سپری شده.
باز سازی گذشته را باید به موازات پیش بینی مسیر احتمالی زندگی آینده به مرحله اجرا در آورد.
"گفت و گو با زمان" ، نوعی پرسش از خویشتن درباره اینکه عمر خود را چگونه می گذرانیم. یعنی به زندگی اجازه زیستن دادن، و نه صرفا پرداختن به روزها و شبهایی که پشت سر هم می گریزند.
زمانِ عاری از ترحمی که "ما را با خود میبرد" متضمن مفهومی از سرنوشت است که در بسیاری از فرهنگهای سنتی وجود دارد و به مردمان می آموزد که اسیر رویدادها و ترتیبات پیش ساخته اند و اصولا قادر نیستند زندگی خود را به پیروی از تعقل و خرد خویش سامان دهند.
"مسئولیت زندگی خود را پذیرفتن" مستلزم خطر کردن است، زیرا به معنای روبرو شدن با انواع گوناگونی از امکانات قابل دسترسی است. در چنین عرصه هایی شخص باید آمادگی آن را داشته باشد که در صورت لزوم به طور کم و بیش کامل با گذشته قطع رابطه کند و، برای حرکت به جلو، به نظاره مسیرهای تازه ای بنشیند که آشنایی با چگونگی آنها تنها با توسل به عادات و روشهای مرسوم ممکن نیست.
ایمنی حاصل از راهیابی به کمک وسایل و الگوهای کهن اطمینان بخش نیست، و در بعضی نقاط درهم می شکند. این گونه امنیت طلبی ها بیشتر القا کننده ترس از آینده است تا فراهم آورنده وسایلی برای مهار آن.


۱۳۸۷ مهر ۲۲, دوشنبه

داستان کوتاهی در سال 1927 و
فیلم "دعوت" حاتمی کیا بهانه ای شد که دوباره داستان کوتاه "تپه هایی چون فیلهای سفید" ارنست همینگوی را بخوانم، و تاریخ چاپ آن را بیابم، 1927، جالب است، هشتاد سال پیش، داستانی پنج صفحه ای با دو شخصیت، با گفتگوهایی ساده، اما فوق العاده، زیبا، با شخصیت پردازی دقیق، و طراحی هوشمندانه فضای داستان، بیان یک رابطه عاطفی و مسئله ما بین آنها، تاثیر گذار و تفکر بر انگیز، بدون کوچکترین نام بردنی، راوی ای در آسمان، بدون هیچ گونه سوء گیری
و اما فیلم دعوت، چه بد .....................................................................

۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

روزهایی که می گذرد

نتیچه اراده ضعیف حرف و نتیجه اراده قوی عمل است. -گوستاو لوبون
***
امید مادر ایمان است.
***
ذهنم بسیار درگیر است، درگیر موارد بی ارزش که باید رها کردشان
***
با اینکه تکراریه:
هر رزم آور نو، پیش از این
از ورود به نبرد ترسیده
ایمانش به آینده را از دست داده
در اجرای تعهدات روح خویش شکست خورده

پ.کوئلیو، راهنمای رزم آور نور
***
خطر روزهایی که می گذرند

۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه

او که به دنبال ما میدوید،
هفت، هشت سالی بیشتر نداشت، و حرفی نمی زد، با دختر هم سن و سالی که ما شب مهمان خانه زیبای روستایی شان بودیم، دوست بود. و فقط با او پچ پچ میکرد. پیراهن و شلوار نخی رنگ و رو رفته بر تن داشت و روسری همانندی بر سر، و همانند اکثر بچه های هم سن وسال روستایشان، صبح، دور و بر ماشین مان میچرخید و نگاهمان میکرد و همچون بسیاری از بزرگ سالانشان. با عبور از محوطه میانی روستا از آنجا خارج شدیم، و او شروع به دودیدن به دنبال ماشین کرد، آرام میرفتیم، از آیینه بغل و غبار شیشه پشت دیده میشد، به ما نرسید، شاید قرار بود نرسد، نایستادیم، شاید کاری داشت، شاید حرفی، شاید ......
دل تنگ بودم، روستای زیبایی در دل جنگل را ترک میکردیم. دل تنگ از آن زمان کوتاه ی بودن، دل تنگ از ترک کردن، از دست دادن، و یا بدست نیاوردن؛ آن خانه های رنگی با سقف های شیب دار سفالین، درختان خزه بسته مخملین، فضای مه آلود آرام، سبز و زیبا، و آدم های دل نشین، و غبطه میخوردم، به آن فضا، به آن آدم ها و زندگی ها
شاید او، آن دخترک نیز دل تنگ شده بود، و میدوید به دنبال راهی .......................................................
و شاید او، و یا خیلی دیگر از هم روستاییانش غبطه میخوردند .......................................................
او دیگر نبود که به دنبالمان میدوید، دل تنگی بود که می آمد، و حضورش همه جا پراکنده شده بود، از لا به لای نم های باران و مه تا سرخیِ آتش ذغال های مرد بلال پز و سفیدی دیوارها آمد و آمد، تا انتها آمد، تا اینکه در شلوغی خیابانها و زندگی تهران گم شد و ................

۱۳۸۷ شهریور ۲۲, جمعه

اعتماد
«اعتماد بستر تعاملات و روابط اجتماعی و کانون مفهوم سرمایه اجتماعی میباشد» و همچنین «مهم ترین مسئله پارادیم نظم میباشد.»
اعتماد در روابط متقابل، نقش اساسی ای ایفا میکند. چه در روابط بین فردی و چه در رابطه افراد با سازمانها، و چه ارتباط بین سازمانها.
اعتماد بین دو کنشگر ساخته میشود و شکل میگیرد و در این مسیر تاریخ (سابقه فرهنگی و ذهنینت ها )، موثر، و خواست و تلاش دو طرف لازم و ضروری میباشد، و فرایندی است که دو طرف باید روی آن کار کنند. هیچ کس مجبور به اعتماد به دیگری نیست، بلکه اعتماد انتخابی میباشد که یک فرد بنابر شرایط انجام میدهد.
اعتماد در دنیای مدرن خصوصا به نهادها تخصصی سنگ بنای آن جامعه میباشد.
حالا در ایران چه خبر است؟ شش ماهه اول سال 1387 چند روز دیگر به پایان میرسد. در این شش ماه چند خبر جالب داشتیم، که ساده انگارانه و خنده ناکانه فقط نگاه سیاسی به آن شده است.
خبر افشاگریهای فردی درباره فساد مالی بسیاری از روحانیان کشور،
خبر فساد اخلاقی یک فرمانده عالی رتبه نیروی انتظامی شهر تهران،
خبر اقدام به تعرض یکی از اساتید و مسولان یکی از دانشگاه ها به یک دانشجو دختر،
خبر جعلی بودن مدرک تحصیلی وزیر کشور (وزیر نظم و امنیت داخلی)،
چهار نهاد دین، امنیت، علم و سیاست مورد اتهام قرار گرفته اند، در چنین جامعه ای افراد چگونه به این نهادها فکر میکنند (هرچند برداشت خوبی هم نداشته اند) و چگونه بر اساس آن برداشت روابط شان را با آن سازمانها و بین هم تنظیم خواهند کرد؟ همه علاقه مندند بدانند چگونه دلارهای نفتی خرج میشوند، اما انگار کسی نگران تلف شدن سرمایه اجتماعی نیست، فکر نمیکنم سرمایه اجتماعی کم ارزشتر و کم اثر تر از سرمایه مالی یک جامعه باشد.
کشور، جامعه و حکومتی با چنین وضعیتی به کجا خواهد رفت؟

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

Not only for humour

today i realised that due to some relation with "Dick" the name of wice president Cheney is filtered in the smart filtering system of Iran!
I suggest him to change to a new name like "Asghar" to be more publicly available in the world.

۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه

Standing Outside The Fire

This is the lyric of one of the best songs on garth brooks, probably the most reputable country musin singer and writer who is only after Beatles in the best seller list of all the times in the United states.
I was at high school years when thanks to a now migrated friend i heard it. it may be one of the best songs which describes a culture for which i don't know an exact equivalant in English. it may be called "heedlessness" or "heedlessness". you may be easily possible to guess what we call it in Persian!

Garth Brooks

Written by: Garth Brooks, Jenny Yates

We call them cool
Those hearts that have no scars to show
The ones that never do let go
And risk the tables being turned

We call them fools
Who have to dance within the flame
Who chance the sorrow and the shame
That always comes with getting burned

But you've got to be tough when consumed by desire
'Cause it's not enough just to stand outside the fire

We call them strong
Those who can face this world alone
Who seem to get by on their own
Those who will never take the fall

We call them weak
Who are unable to resist
The slightest chance love might exist
And for that forsake it all

They're so hell-bent on giving ,walking a wire
Convinced it's not living if you stand outside the fire

Standing outside the fire
Standing outside the fire
Life is not tried, it is merely survived
If you're standing outside the fire

There's this love that is burning
Deep in my soul
Constantly yearning to get out of control
Wanting to fly higher and higher
I can't abide
Standing outside the fire

Standing outside the fire
Standing outside the fire
Life is not tried, it is merely survived
If you're standing outside the fire

Standing outside the fire
Standing outside the fire
Life is not tried, it is merely survived
If you're standing outside the fire