۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

خاراندن
از خارشی ساده شروع شد، و حرکت رفت و بر گشت آرام سر انگشت ها روی پوست
پاسخی دوست داشتنی به خاریدن و حسی لذت بخش و ترغیب کننده
پوست خشک و بی رطوبت فصل زمستان باز می خارید
و هر بار تند تر و تند تر سر انگشتان حرکت میکردند
و ناخن ها لایه خشک پوست را میکروسکوپی بر میداشتند جلو می رفتند
و حسی دل غشه آور موج می زند
اول رد ناخن رو پوست افتاد و بعد سرخی پوست نمایان شد و باز بعد خراش هایی نمایان شد که به قرمزی می زد
اما خاریدن متوقف نمی شد و باز.......................................
و ناخن ها سریع تر سریع تر می رفتند و می آمدند
و پوست بیچاره دیگر نمی خارید بلکه زخم شده بود
و حس درد جای گیر میشد
..................................................
......................................................................

۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه

دفاع
همه این مطالب را از جاهای مختلف دزدیده ام، این موضوع طبقه بندی ها و تعاریف قدری متفاوت شاید داشته باشد اما کلیات آن یکی است.
مكانيسمهاي دفاعي
خود براي رهايي از اضطراب ناشي از عدم تامين نيازهاي نهاد، كه برآورده سازي آنها مجازات و تنبيه از سوي جامعه و وجدان را بدنبال دارد، به يك سري مكانيسمهاي دفاعي متوسل ميگردد.
انواع اضطراب
اضطراب واقعي: ابتدايي ترين شكل اضطراب بوده و ريشه در واقعيت دارد. مثل ترس از سگ و يا ترس از تصادف قريب الوقوع و يا افتادن از نردبان.
اضطراب روان رنجوري ويا نوروتيك:اضطرابهاي برخاسته از ترسهاي ناخوداگاه و چيرگي تكانه هاي نهاد بر شما(خود).نوعي اضطراب اخلاقي است كه ترس از پيامدهاي ابراز تكانه هاي نهاد پيشتر سركوب شده و يا تنبيه شده را در برميگرد.(برخورد خود ونهاد)(ترسهاي غير واقعي)
اضطراب اخلاقي: اضطراب ناشي از، تخطي از قوانين اخلاقي و اجتماعي و نقض آنها، كه به شكل احساس گناه و يا خجالت نمود مي یاد.(برخورد فرامن و نهاد)
مكانيسمهاي دفاعي از دوران خردسالي آموخته گرديده و سرانجام بصورت عادت در مي آيند. برخي از اين مكانيسمها سازنده و انطباقي و برخي ديگر مخرب و غير انطباقي ميباشند كه به آنها اشاره خواهيم كرد. استفاده افراطي و اغراق آميز از اين مكانيسمها منجر به روان رنجوري (اضطراب منتج شده ازرفتار ناهنجار كنترل بيش از حد غرايز) واختلالات رواني و شخصيتي در فرد ميگردند
مکانيسم­هاي دفاعي از نظر روانکاوان نظير فرويد، جنگيتر، يونگ و ديگران داراي چند خصوصيت مختلف است
کليه مکانسيم­هاي دفاعي جنبه ناخودآگاه دارند و فرد ظاهراً از فعاليت آنها در مورد رفع اضطراب آگاه نيست
مکانيسم­هاي دفاعي قدرت سازگاري دارند زيرا سبب کاهش اضطراب و تنش و اثرات ناشي از آن مي­گردند. و به فرد فرصت مي­دهند تا خود را با عوامل نامساعد محيطي و بيروني منطبق و سازگار سازد
علا رغم قدرت سازگاري مکانيسم­هاي دفاعي به عنوان تسکين دهنده موقت عمل مي­کنند يعني جنبه گول زدن و فريب دادن فرد را دارند
از اينرو روانشناسان معتقدند در مواردي تکيه برمکانسيم­هاي دفاعي با سلامت فکر و روان انسان سازگار نيست زيرا موجب مي­شود فرد نتواند مشکلات خود را با استعانت از ابزار عقلي و دليل و منطق حل نمايد. و سازگاري بهتري با محيط بدست آورد
استفاده مکرر و کثير از مکانيسم­هاي دفاعي سبب رويگرداندن فرد از واقعيت مي­گردد و امکان دسترسي روانکاو را به بيمار دشوار مي­سازد
عمده­ترين مکانيسم­هاي دفاعي که با درجات مختلفي توسط افراد بکار مي­روند شامل مکانيسم­هاي زير است
پرخاشگري، والايش، همانند سازي، دليل تراشي، فرافکني، سرکوبي، عکس­العمل سازي، خودمداري، منفي­گرايي، عقب­نشيني، بازگشت و جابجائي
سرکوبی: انکار ناهشیار وجود چیزی که موجب اضطراب می شود. این نوعی فراموشی ناهشیار وجود چیزی است که موجب ناراحتی ما می شود و اساسی ترین و رایج ترین مکانیزم دفاعی است
انکار: انکار کردن وجود تهدید بیرونی یا رویداد آسیب زا- مثلا کسی که عزیزی رو از دست داده ممکنه با نگه داشتن وسایل اون فقدانش را انکار کنه مثلا اتاقش رو دست نخورده باقی بذاره
واکنش وارونه : نشان دادن تکانه نهاد که درست برعکس تکانه ای است که فرد را تحریک کرده است.برای مثال کسی که توسط تمایلات جنسی تهدید شده است شاید آن را وارونه کند ومبارز متعصبی علیه هرزه نگاری شود
فرافکنی : نسبت دادن تکانه ناراحت کننده به فرد دیگر، ما این نوع مکانیزم دفاعی رو زیاد به کار برده میشود، مثالش هم می تونه این باشه که فرد فکر کنه که طرف مقابل به اون حسادت می کنه درحالی که این خودشه که به اون حسادت می کنه
واپس روی : برگشتن به دوره پیشین زندگی که کمتر ناکام کننده بوده و نشان دادن رفتارهای بچگانه و وابسته ای که مشخصه آن دوران امن تر بوده است
دلیل تراشی : تعبیر متفاوت رفتار برای قابل قبول ترکردن وکمتر تهدید کننده بودن آن. و برای خوب جلوه دادن رفتار آدمی بکار میرود و فرد میکوشد مجوز مناسبی برای توجیه رفتار و کردار خود عرضه کند. مثلا کسی که از کار خود اخراج شده ممکن است با گفتن اینکه این کار در هرصورت به درد نمی خورد، خود را توجیه می کند
جابجایی : جابجا کردن تکانه های نهاد از موضوع تهدید کننده یا غیر قابل دسترس به موضوعی جایگزین که در دسترس قرار دارد، مثلا فرد ممکنه در محل کار از دست رئیس خودش عصبانی شده باشه ولی نتونه این ناراحتی رو سر رئیسش خالی کنه، وقتی می ره خونه سر زن وبچه اش خالی میکنه
والایش : تغییر دادن یا جابجا کردن تکانه های نهاد با منحرف کردن انرژی غریزی به رفتار های جامعه پسند. برای مثال، انرژی جنسی می تواند به رفتارهای هنری خلاق منحرف شده یا والایش یابد. فروید معتقد بود انواع فعالیت های انسان، مخصوصا آنهایی که ماهیت هنری دارند، جلوه هایی از تکانه های نهاد هستند که به راه های خروجی جامعه پسند منحرف شده اند

من، دیگران
تایید گرفتن، دوست داشته شدن و مورد قبول واقع شدن، جلب توجه،اصالت، دفاع
قبل ترها چیزی درباره دوست داشتن و قبول داشتن بی قید و شرط خود نوشته بودم، و گفته بودم که بیشتر مینویسم، چند وقتی است که به بهانه های مختلف دوباره به این موضوع فکر میکنم. شاید بهتر باشد با خاطره ساده ای از خود درباره اش بنویسم.
چند سال قبل بعد از خرید از فروشگاهی و پرداخت پول و دریافت مابقی از فروشنده لحظه ایی احساس کردم که فروشنده اشتباهی بیشتر به من برگردانده است، به او گفتم و او با لحنی محکم گفت نه، درست حساب کرده است، لبخندی زد و لبخدی زدم و آمدم بیرون، اما از همان لحظه خروج از آنجا احساس ناراحتی در من شروع به حرکت کرد، هفته بعدش که پیش دکتر مشاورم رفتم و از احساسهای طول هفته میگفتم، این موضوع باز و بازتر شد.
پرسش؛ در لحظه یکی دو دقیقه ایی پرداخت پول بر من چه گذشته بود که حسی از ناراحتی روزها مرا اذیت میکرد؟ توضیح من این بود؛ فکر کردم او اشتباه کرده است، و پول اضافی نباید بگیرم و دارم یه کار خوب و اخلاقی میکنم. پس ناراحتی از کجا می آید؟ شخص ذینفع میگوید که نه، اشتباه نکرده است. پس اگر کار من اصالتا، با قصد کار خوب و اخلاقی میبود، وقتیکه میبیند مسئله ایی نیست و پول اضافی گرفته نشده و کسی ضرر نکرده است، باید خرسند بشوم و نه ناراحت.
مسئله چیست؟ یه جای این کار می لنگد، با بررسی مشاور و نگاهی دوباره به اتفاق (بطور خیلی خلاصه)، احساس اشتباه و اضافه گرفتن پول واقعی است، اما ذهن (ناخودآگاه) از فرصت استفاده میکند و رفتار گفته شده را انجام میدهد اما نه برای انجام یه کار اخلاقی اصیل بلکه برای انجام نمایش کار اخلاقی و جلب توجه کردن و تایید گرفتن و مورد قبول واقع شدن، پس وقتیکه کار انجام میشود و نتیجه فوق با جواب محکم فروشنده بدست نمی آید، احساس ناراحتی ایجاد میگردد. اما چرا؟ چون "خود" خود را بنا به دلایلی دوست ندارد و ارزنده نمیداند، مگر آنکه دیگران او را تایید کنند، حقیرانه آنکه اگر با آن دیگری فقط دو سه دقیقه کنش داشته باشد، (و بیان بد آن، اینکه خود برای گرفتن تایید گدایی میکند، از هر کسی و یا به گول دوستی به دیگران باج میدیم تا تایید بگیریم.)
اما مسئله اینجا تمام نمیشود، در برابر این چالش ذهن ناخوآگاه چه میکند؟ خود دچار اظطراب و نگرانی میشود و مسئله به وجود آمده را میخواهد حل کند و آرامش بیابد، در این موقع دفاع ها آغاز به کار میکنند، مثلا میگوید، طرف اشتباه کرد اما نخواست کم بیاره، یا اصلا لیاقت نداشت که به اش کمک کنم و .......... درباره دفاع ها بیشتر مینویسم.
معمولا ذهن آگاه نیست و به سراغ این پرسش نمیرود که اصلا منشا این اظطراب و نگرانی کجاست؟ چرا من خود را دوست ندارم و قابل قبول نمی دانم تا اینکه دیگری این کار کند؟
خود از کودکی یاد گرفته ( به اشتباه) که کار خوب بکند و تایید شود و مورد قبول واقع شود، کماکان آن کودک چهار پنج ساله است که جلوی دیگران شعر میخواند و تشویق میشود، حال در هر سنی به صورتی این کار را میکند، و گاها کارهای عجیبی میکند، خود یاد نگرفته است چون خوب است کار خوب میکند، نه اینکه کار خوب بکند و خوب بشود، خود یک خوب بودن مشروط را یاد گرفته است، خود خود را ذاتا خوب نمیداند مگر اینکه....... خود یاد نگرفته است بین خود خوب و کار خوب و یا بد فاصله بگذارد.
و همچنین اگر خودم را دوست نداشته باشم و دوست داشتنی ندانم، همیشه دنبال کسی میگردم که من را دوست داشته باشد، و خود را به آب و آتش میزنم که دوست داشته شوم. اما آن دیگری را پیدا نمیکنم و اگر کسی باشد، دوست داشتن اش را باور نمیکنم، چون خودم، خود را دوست نداشتنی میدانم.

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

............
حس های در راه مانده
هیجان های نیمه تمام
نگاه های آواره
گرمای داغ نشده ی، سرد شده
.............................
..................
گفته های نجوا نشده
ابهام و تعلیق
و ترس از چشم ها
گام های سست به راه افتاده
و امیدِ.................................. به بعدا

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

تلخ کننده و................. و
نه مانع میشود و نه می ترساند، می دانی، مینوشی و تجربه میکنی، تلخ است، تلخ تلخ.
امیدی پشت تلخی است، ...................................................................
به مقابل اش میروی، آب است و طعم دهنده های دیگر
تلخ کننده میشکند و رنگ میبازد، و فراموش میشود،
…………………............
...............................
...........

۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه


Do not keep anything for special occasion, as every day that you live is special occasion.

Whether you believe you can do a thing or not, you are right.
-Henry Ford

This is your world. Shape it or someone else will.
-Gray Lew

۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

از رستم و تهمینه تا کنون
چه چیز تغییر کرده است، شکل یا محتوا، آیا ما تغییر میکنیم؟ یا فقط توجیه های جدید پیدا میکنیم و میسازیم، اما رفتارها و کنشهایمان همان است که بوده است! خنده ناک است، زمانی سنت، زمانی دین و زمانی دیگر روشنفکری و مدرنیته، برای توجیه به کار میروند.
در اینجا داناییهایمان رفتارمان را تعیین نمیکنند، بلکه فقط توجیه میکنند،
در اینجا مفاهیم مدرن (از حوزه سیاست تا حوزه روابط شخصی) بگونه ای فهمیده میشوند و بکار میروند، که فقط ما ایرانیها میتوانیم اینگونه استفاده کنیم، آن وقت صد سال است اِااااااااااااااااااااِ زمین و زمان مقصرند الا خودم، خودت، خودش، خودمان، خودتان، خودشان
در اینجا هیچ کس اشتباه نمیکند،
در اینجا همه انگار حق دارند اما کسی مسئول نیست (رابطه حق و مسئولیت کشکِ و توهم فیلسوفان مدرن)، و یا انگار مجبوریم،
در اینجا با هوشترین مردمان دنیا زندگی میکنندددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
در این جا همه چیز یک بازی هست، جلو صحنه خوب و زیبا با مدریت تاثیر گذاری عالی، به پشت صحنه باید سری زد. (این اصطلاحها از گافمنِ)
در اینجا هیچ چیز جدی نیست، عقل به در مسئله حل کردن و نمره گرفتن میخوره، زندگی را با یه چیز دیگه درست میکنیم...................................................................................
در اینجا............................................................................
اینجا ایران است هههههههههههه چو ایران نباشد تن من مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد
نمی فهممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.
زندگی به مثابه حل مسئله
خطا ها؛ خطای نوع اول، و نوع دوم
زندگی روزمره نیز خیلی وقتها همانند یک پژوهش میباشد، که باید به پرسش طرح شده فکر کرد، روشهای مختلف حل آنرا با توجه به نگرشها و ارزشهای گوناگون (چارچوب نظری) بررسی کرد، فرضیه های مناسب در نظر گرفت، مفاهیم را تعریف عملیاتی کرد و شاخص های مناسب برای آنها ساخت، داده های مناسب و متناسب با پژوهش را گرد آورد، آزمون نمود (؟) تحلیل و نتیجه گیری کرد.
برای جلوگیری از خطاها در یک تحقیق همه چیز بارها مرور میشود، بیان مسئله؛ با زبانی ساده، روشن، واقعی با شواهد و استدلال طرح میشود. پرسش های محوری و اصلی تحقیق واضح مطرح میشود (میخواهیم با این و در این تحقیق به جواب چه سئوالی برسیم). هدف پژوهش باید دقیق و مشخص گردد، قرار است با پژوهش به چه شناخت و آگاهی ای برسیم، چه چیز را میخواهیم پیدا بکنیم. متناسب با موضوع چارچوب نظری و نظریه های لازم را انتخاب کرده و مفاهیم را دقیق بیان و تعریف میگردد. و با توجه به نظریه فرضیه های لازم تدوین میشود. و همچنین با توجه به روش داده ها جمع آوری و فرضیه ها آزمون میگردد.
در روش تحقیق به دو نوع خطا توجه میشود، و امکان آنها بررسی میگردد. خطای نوع اول؛ خطایی است که به اشتباه فرضیه درست رد شود، و خطای نوع دوم؛ خطایی است در ناتوانی در رد فرضیه نادرست.
می ترسم

از وقتی که هیچ فرا برسد

و

همه جا را پر کند.

۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

زندگی به مثابه زندگی
هر چند که در نوشته قبلی پیشنهاد کردم برای نزدیک شدن به مفهوم زندگی، بنابر ویژگیهایی این مفهوم را جزیی تر کنیم، اما این قسمتها و تقلیل دادنها فقط برای شناختن و درک و فهم کردن زندگی مناسب هستند، و نباید با کلیت زندگی اشتباه شود. آن چیزی که بطور روزمره انجام میدهیم و در زمان از گذشته تا حال و آینده گسترده شده است، زندگی است، از آن چیزی که در انتها احساس رضایت و خشنودی و یا ناخرسندی میکنیم، زندگی است. هرچند که در هر لحظه در کنجی از آن قرار داریم و شاید به خطا با تقسیم بندی ای آن کنج را تمام ساختمان بانگاریم و یا با شبیه سازی ای، زندگی را به مثابه چیز دیگری بگیریم و آنگونه کنش کنیم.
گاهی زندگی را به مانند مسابقه ای میگیریم که با دیگری رقابتی داریم،
گاهی زندگی را به مانند مبارزه ای میگیریم که با دیگری چالشی داریم،
گاهی زندگی را به مانند بازی قماری میگیریم که با دیگری داریم،
و .............. و از اصطلاح های شکست و پیروزی، بردن و باختن، و ....... برای موقعیت های زندگی استفاده میکنیم.
و گاهی خنده ناک تر و متداول تر فکر میکنیم داریم زندگی را به تعویق می اندازیم. حالا بزار دیپلم بگیرم، حالا دانشگاه برم، حالا سربازی برم، حالا سرکار برم، حالا حالا حالا ، انگار این حالا ها زندگی نیستند، و زندگی در زمانی و جایی دیگر شروع میشود،
زندگی زندگی است.
.............
نگران میشی، مضطرب، دل ات میگیره، دقیقا نمیدونی چه ته، میخواهی گریه کنی، یه گوشه نسشتی و حرفی نمیزنی، خیره موندی به نقطه ای و نگاه ت تکون نمیخوره،

۱۳۸۷ دی ۶, جمعه

انتخاب
«تجدد، نظام اجتماعی پس از نظم سنتی است. در دنیای متجدد پرسش " چگونه باید زندگی کنم؟" را باید با تصمیم گیری های روزمره درباره چگونه رفتار کنم، چه بپوشم، و چه بخورم – و بسیاری چیزهای دیگر – پاسخ گفت و، دست آخر، این پاسخ را از صافی هویت شخصی خود گذراند و در ملاعام عرضه داشت.» (تجدد و تشخص، آنتونی گیدنز، ص 33 )
«در سطح "خود"، یکی از مولفه های اساسی فعالیت روزمره همان انتخاب هایی است که به طور عادی به عمل می آوریم. روشن است که هیچ فرهنگی انتخاب را به طور کلی در امور روزمره حذف نمی کند، و همه سنت ها در حقیقت انتخاب هایی میان انبوهی از الگوهای رفتاری ممکن هستند. با این وصف، سنت یا عادات و رسوم جا افتاده، بر حسب تعریف، زندگی را در محدوده کانال هایی تقریبا از پیش تعیین شده به جریان می اندازد. تجدد، اما، فرد را رودروی تنوع غامضی از انتخاب های ممکن قرار می دهد و، به دلیل آنکه دارای کیفیتی غیر شالوده ای است، چندان کمکی به فرد ارائه نمی دهد تا وی را در گزینش هایی که باید به عمل بیاورد یاری دهد. این امر پیامدهای گوناگونی به دنبال دارد.» (همان، ص119 )
«در دنیای متجدد کنونی، همه ما نه فقط از شیوه های زندگی معینی پیروی می کنیم بلکه به تعبیری دیگر که اهمیت زیادی هم دارد، ناچار به این پیروی هستیم – در حقیقت، ما انتخاب دیگری جز گزینش نداریم. شیوه زندگی را میتوان به مجموعه ای کم و بیش جامع از عملکردها تعبیر کرد که فرد آنها را به کار می گیرد چون نه فقط نیازهای جاری او را بر می آورند بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است در برابر دیگران متجسم می سازند.» (همان، ص120) «شیوه های زندگی به صورت عملکردهای روزمره در می آیند، عملکردهایی که در نوع پوشش، خوراک، طرز کار، و محیط های مطلوب برای ملاقات با دیگران تجسم می یابند. ولی این امور روزمره، در پرتو ماهیت متحرک هویت شخصی، به طرزی بازتابی در برابر تغییرات احتمالی باز و پذیرا هستند. هر یک از تصمیم گیری های کوچک شخصی در زندگی روزانه – چه بپوشم، چه بخورم، در محیط کار چگونه رفتار کنم، پس از پایان کار با چه کسی ملاقات کنم – همه و همه در تعیین و تنظیم امور روزمره مشارکت دارند. همه این گونه انتخاب ها (و انتخابهای مهم تر و سر نوشت سازتر) تصمیم گیریهایی هستند که ما نه فقط درباره چگونه عمل کردن بلکه درباره چگونه بودن خویش به مرحله اجرا می گذاریم. هر چه وضع و حال جامعه و محیطی که فرد در آن به سر می برد بیشتر به دنیای ما بعد سنتی تعلق داشته باشد، شیوه زندگی او نیز بیشتر با هسته واقعی هویت شخصی اش، و ساخت و همچنین با تجدید ساخت آن، سر و کار خواهد داشت.» (همان، ص120)

۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه

زندگی
شاید برای نزدیک شدن به مفهوم زندگی بد نباشد که این مفهوم را با ویژگیهایی جزیی تر کرد. زندگی تحصیلی و علمی، زندگی کاری و حرفه ایی، زندگی عاطفی، زندگی مالی و اقتصادی، و.........
به این شکل وقتی از زندگی صحبت میشود، قدری ملموس و عینی تر میشود. حالا میشود پرسید هر کس (من) هر کدام از این زندگی ها را چگونه تعریف میکند و چرا، تا کنون چگونه عمل کرده است و در کجا ایستاده است و چقدر رضایت و نارضایتی دارد، آرزو و ایدآل اش، رشد و تکاملش در آن زندگی چیست و چگونه به آن می رسد و به چه میزانی باید هزینه بکند، دیگران او را چگونه می بینند و دوست دارد دیگران او را چگونه ببینند. آیا تصویر روشن و مشخصی از آن زندگی دارد و یا در جستجو شکلی مبهم میباشد. و اینکه کدام یک از این زندگی ها بر دیگری ترجیح دارد و در زمان حساس انتخاب، چگونه یکی بر دیگری ارجح میشود. و یا اینکه این زندگی ها چگونه در کنار هم قرار میگیرند. و همچنین و شاید مهم تر اینکه، اصلا چقدر خودمان را در این بحث فاعل می دانیم، چقدر عوامل دیگر (هر چی دیگر) را دخیل می دانیم، و در انجام زندگی چقدر خود را آگاه، توانا و مسئول میپنداریم و میدانیم و هستیم و می خواهیم باشیم.
شاید زندگی تحصیلی به دلیل شکل سلسله ای و اینکه بیشترین دوره زندگی مان را در آن گذرانده ایم، بیشتر ملموس باشد، ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان ، دانشگاه و دوره های آن، حالتها و تجربیات هر کدام از این مقطع ها را میدانیم و اینکه چه چیزهایی را یاد گرفته ایم و تجربه کرده ایم، از کجا عبور کرده ایم و به کجا خواهیم رسید، آیا زندگی های دیگر مان نیز روشن است؟ (این سئوال قدری خطا ساز است، زندگی به معنای موقعیتی از پیش معین و تعین شده در آن مستتر است، البته که منظورم این نیست.) بدین معنا و قبول اینکه زندگی موقعیتی در زمان میباشد که آن را میسازیم، و این پرسش یعنی اینکه چقدر به مصالح و مکانیسم های این ساختنِ نمان آگاه و توانا هستیم. و چقدر به چیزهایی که تاکنون تجربه کرده ایم آگاهیم و چقدر توانایی باز اندیشی در تجربه هایم را داریم، و این توانایی چقدر در تجدید ساختن به کمکمان می آید.



۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه

"Replace the fear of unknown with curiosity."
there is a nice picture with this as an background quote on the Mr oldfashion weblog
***
"If opportunity doesn't knock, build a door."
-Milton Berle